پایگاه خبری صدای زنجان نیوز/ تندروی، یک رفتار جمعی است که در جوامع بحرانزده و زیر
فشارهایی چون بحران هویت، بیثباتی، نابرابری، تحقیر جمعی، فقر تحلیل، قطبیسازی،
ناامنی و ابهام آینده شکل میگیرد.
وقتی
جامعه توان گفتوگو، تحلیل پیچیدگیها و تحمل تفاوت را از دست میدهد، تندروی با
صدای بلند وارد میشود و خود را به جای شجاعت، ایمان یا عدالت جا میزند.
تندروی،
دشمن میسازد، هر صدای صلحطلب و راهبردی را تضعیف، تخطئه یا تکفیر میکند، هر
اختلاف نظری را به نزاع حق و باطل تقلیل میدهد و هیجان را جایگزین دانش، و خونخواهی
را جانشین عدالت میسازد.
در این
نوشته، مسئله را از دو منظر بررسی میکنیم:الف: از منظر دینی و تاریخ اسلام ب: از
منظر جامعهشناسی
🔹الف: تبارشناسی تندروی در تاریخ اسلام
در تاریخ
اسلام، همواره با دو الگوی رفتاری روبهرو بودهایم:عقلانیت راهبردی رهبران و
تندروی هیجانی برخی پیروان.
این پیروان
هیجانی، غالباً از خطای شناختی و ناتوانی در درک تصویر کلان رنج میبردند.
🔹صلح حدیبیه نمونهای روشن از واقعبینی سیاسی
و دیپلماسی هدفمند پیامبر(ص) بود.
پیامبر
با درک توازن قوای شکننده، نیاز جامعه اسلامی مدینه به تثبیت، و ضرورت گسترش دعوت،
سود استراتژیک بلندمدت را بر هیجان کوتاهمدت ترجیح داد؛ هرچند برخی یاران فاقد
نگاه کلان، به این تصمیم اعتراض داشتند.
🔹صلح امام حسن(ع):امام حسن(ع) نیز با
شناخت دقیق از گسست پایگاه اجتماعی و ضعف همراهی یاران، برای جلوگیری از نابودی
کامل هسته مؤمنان، بقای جامعه شیعه را بر شهادت بیثمر ترجیح داد.
از همین
رو، با وجود مخالفت برخی چهرهها مانند حجر بن عدی و مسیب بن نجبه، صلح با معاویه
را پذیرفت.
🔹 حرکت امام حسین(ع): حرکت امام حسین(ع) در
کربلا نیز در همان شرایط خاص، کاملاً عقلانی و راهبردی بود؛ زیرا بیعت با یزید میتوانست
انحرافی آشکار را به نام دین برای همیشه تثبیت کند.
بنابراین،
صلح حدیبیه، صلح امام حسن(ع) و قیام عاشورا سه نسخه متناقض نیستند؛بلکه سه پاسخ حکیمانه
به سه موقعیت متفاوتاند.
پس از
شهادت امام حسین(ع)، برخی پیروان به دلیل ناآشنایی یا بیاعتنایی به منظومه فکری
اهلبیت(ع)، که بر حفظ هسته مرکزی مکتب و صیانت از سرمایه انسانی استوار بود، دچار
خطای راهبردی شدند.
آنان
به امام صادق(ع) نامه نوشتند و ایشان را به قیام فراخواندند؛ اما امامان پس از
امام حسین(ع)، به جای نواختن بر طبل خونخواهی و شورشهای بیپشتوانه، با شناخت دقیق
ساختار قدرت و ظرفیت جامعه، راهبرد فرهنگی را برگزیدند.
آنان
به تربیت انسان، تولید دانش، شبکهسازی اجتماعی، حفظ هویت و ساختن بنیان فرهنگی
پرداختند.
🔹ب: از منظر جامعهشناختی: ایران امروز،
جامعهای متکثر، چندلایه و دارای شکافهای اقتصادی، فرهنگی و نسلی است؛ جامعهای
که همزمان با فشارهای خارجی و مشکلات داخلی مانند تورم، بیکاری و فقر نیز روبهروست.
در چنین
شرایط پیچیدهای، برخی جریانها با تکیه بر هیجانات ناشی از عدالتخواهی انتزاعی،
بدون درک واقعیتهای ژئوپولیتیک و هزینههای اقتصادی، دچار کوری استراتژیک میشوند.
آنان
با شعارهای نسنجیده، بدون توجه به توانمندیها و محدودیتها، بدون مسئولیتپذیری
در برابر هزینههای امنیت ملی، و بدون هماهنگی با مسئولان ذیربط سیاسی و نظامی،
خواستار تقابلهای غیرضروری و رویههای غیرمنطقی میشوند؛ رفتاری که میتواند امنیت
جامعه را به خطر اندازد.
چنین
رویهای پیامدهای مخربی دارد:
حذف نیروهای
صادق و دلسوز با برچسبهایی چون سازشکار و خائن، تولید بحرانهای زنجیرهای، ناامنی،
بیثباتی و فرسایش درونی جامعه، تحریف دین از مسیر هدایت و عدالت به مسیر انتقامجویی
و تخلیه هیجان کور، مشروعیتبخشی به خشونت بیپایان و تداوم چرخه انتقام، تخریب سرمایه
اجتماعی، تهدید جان مردم و تعمیق شکافهای اجتماعی و مهمتر از همه غافل ماندن
جامعه و مسئولان از حل مسائل واقعی مردم؛ از جمله اقتصاد، معیشت، آینده نسل جوان و
بازسازی اعتماد عمومی.
جامعه
امروز ایران، بیش از هر چیز، نیازمند حکمت، تدبیر و عقلانیت است؛ نه غوغاسالاری
کور و نه هیزمکشی برای آتش تقابل.
ایمان
بیبصیرت میتواند ابزار هیجان شود و شجاعت بیتدبیر ممکن است جامعهای را به لبه
پرتگاه ببرد.
هر کنش
سیاسی که هزینههای آن به کل پیکره جامعه تحمیل شود، بدون آنکه دستاوردی روشن برای
منافع ملی داشته باشد، در ترازوی عقلانیت دینی و سیاسی مردود است.