پایگاه خبری صدای زنجان نیوز/ در تاریخ سیاست، آغاز
جنگها غالباً آسانتر از پایان دادن به آنها بوده است. آتش منازعه را میتوان در
زمانی کوتاه برافروخت، اما خاموش ساختن آن، مستلزم سطحی از خرد، شکیبایی و آیندهنگری
است که در همه دورانها به آسانی به دست نمیآید.
تجربه ملتها نشان میدهد
که هرگاه پس از دورهای از تنش و رویارویی، نشانههایی از تفاهم و مدیریت اختلافات
پدیدار شده است، همواره نیروهایی آشکار و پنهان در برابر آن صفآرایی کردهاند.
این پدیده نه استثنا، بلکه یکی از قواعد ثابت سیاست است. زیرا منازعه، تنها یک
وضعیت امنیتی نیست؛ به تدریج به یک ساختار تبدیل میشود؛ ساختاری که پیرامون آن
منافع، عادتها، ذهنیتها و گاه هویتهای سیاسی شکل میگیرد.
از همین رو، صلح صرفاً
پایان درگیری نیست؛ آغاز نبردی دیگر است؛ نبرد میان آینده و گذشته.
در چنین شرایطی، بزرگترین
خطا آن است که تصور شود امضای یک تفاهم یا کاهش سطح تنش، به خودی خود به معنای
استقرار آرامش پایدار است. در واقع، دشوارترین مرحله، درست از همان نقطه آغاز میشود.
زیرا هرگونه حرکت به سوی عقلانیت، ناگزیر با مقاومت کسانی مواجه خواهد شد که تداوم
التهاب را برای بقای سیاسی، اجتماعی یا راهبردی خود ضروری میدانند.
رویدادهای اخیر پیرامون
«رواق کشور دوست» را نیز میتوان در این چارچوب فهم کرد. فارغ از داوریهای سیاسی،
این رخداد نشان داد که در دوران گذار از بحران به تفاهم، حتی رخدادهایی محدود نیز
میتوانند به بستری برای فرسایش سرمایه اعتماد و بازتولید شکافهای اجتماعی تبدیل
شوند.
همچنین برخی تحرکات
اعتراضی در تبریز نشان داد که در حاشیه هر فرآیند تنشزدایی، همواره جریانهایی با
انگیزهها و افقهای متفاوت حضور دارند؛ از نیروهای رادیکال هویتمحور گرفته تا
کسانی که اساساً بقای سیاسی و اجتماعی خود را در استمرار بحران جستوجو میکنند.
در سیاست، همه بازیگران از حل مسائل سود نمیبرند؛ برخی از استمرار مسائل نیرو میگیرند.
از این رو، جامعهای که
تصمیم میگیرد از مرحله منازعه عبور کند، تنها با تهدیدهای بیرونی مواجه نیست؛
بلکه همزمان باید بر وسوسههای درونی نیز غلبه کند. بازتولید سوءظنها، بزرگنمایی
اختلافات و فرسایش اعتماد عمومی، گاه بیش از هر عامل خارجی، مسیر تفاهم را دشوار
میسازد.
اما صلح در منطق حکمت
سیاسی، هرگز به معنای انفعال نیست. صلح، زمانی ارزشمند است که به فرصتی برای
بازتولید قدرت ملی تبدیل شود. در سیاست، شجاعت تنها در ایستادن خلاصه نمیشود؛ گاه
شجاعت حقیقی، در تشخیص زمان توقف، بازسازی و بازآرایی قواست.
ملتی که بتواند در دوره
آرامش، قلههای علم و فناوری را فتح کند، بنیانهای اقتصادی خود را استحکام بخشد،
سرمایه اجتماعی خویش را ترمیم نماید و قدرت ملی خود را در همه ساحتها انباشت کند،
در صورت لزوم، در هر میدان دیگری نیز دست برتر را خواهد داشت. در جهان جدید،
سرنوشت منازعات نه فقط در میدانهای نبرد، بلکه در دانشگاهها، آزمایشگاهها،
مراکز نوآوری و کارخانهها رقم میخورد.
سیاست حکیمانه، همواره
میان آرمان و استطاعت، میان هدف و مقدورات، و میان احساس و عقلانیت نسبت برقرار میکند.
اصرار بر مسیری که لوازم پیروزی در آن فراهم نیست و استمرار آن، بنیانهای قدرت
ملی را فرسوده میسازد، نه نشانه شجاعت، بلکه غفلت از منطق تاریخ است.
اقتدار پایدار، محصول
انباشت قدرت در همه ساحتهاست؛ و صلح، اگر درست فهم شود، نه پایان مبارزه، بلکه
آغازی برای فتحی بزرگتر است.
در نهایت، ملتها نه با
طولانی کردن منازعات، بلکه با توانایی خود در تبدیل بحران به قدرت، در حافظه تاریخ
ماندگار میشوند.