پایگاه خبری صدای زنجان نیوز/ ابوالفتوح (ابوالفتح)
شهابالدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی معروف به شیخ اشراق یا شیخ شهید در قرن
ششم (حدود ۹۰۰ سال قبل) در
روستای سهرورد (توابع قیدار زنجان) به دنیا آمد و قبل از آن که چهل ساله شود، در
حلب (سوریه کنونی) کشته و مدفون شد. این فیلسوف را نباید با صوفیان همنامش؛ عمر
سهروردی و ابونجیب سهروردی که شهابالدین نیز لقب داشتهاند و در قرن هفتم می
زیستهاند یا با شیخزاده احمدابنالسهروردی (احمد سهروردی) که در قرن هفتم و هشتم
زندگی میکرده (و اصالتا نیز از سهرورد زنجان بوده) و خوشنویس برجسته دوره
ایلخانیْ اشتباه گرفت.
درباره مکتب سهروردی
گفتهاند که هم فلسفه هست و هم نیست. فلسفه است از این جهت که به عقل اعتقاد دارد
اما عقل را تنها مرجع شناخت نمیداند. عرفان است از این نظر که کشف و شهود و اشراق
را شریفترین و بلندمرتبهترین مرحله شناخت میشناسد.
مرحوم آیتالله امام
خمینی در نامه معروف خود به گورباچف (آخرین رهبر شوروی) نوشته بود: «انسان میخواهد
به حق مطلق برسد تا فانی در خدا شود. اصولاً اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر
انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است. اگر جنابعالی میل داشته باشید در
این زمینه ها تحقیق كنید میتوانید دستور دهید كه صاحبان این گونه علوم علاوه بر
كتب فلاسفه غرب، در این زمینهها به نوشتههای فارابی و بوعلی سینا (رحمتالله
علیهما) در حكمت مشاء مراجعه كنند ... و نیز به كتابهای سهروردی (رحمتالله علیه)
در حكمت اشراق مراجعه نموده و برای جنابعالی مشخص كنند كه جسم هر موجود مادی دیگر،
به نور صرف كه منزه از حس میباشد نیازمند است.»
اوژن یونسکو (نمایشنامهنویس
شهیر) در نامهای به هانری کُربن از او سپاسگزاری کرده که «عقل سرخ» (نوشته
سهروردی) را به فرانسه برگردانده و آن را به غرب هدیه داده است. یونسکو در نامه
خود نوشته است: نمیتوان این کتابها را در حالت عادی خواند. من با آنها زندگی میکنم
و وقتی حال مساعد برای درک آنها دارم، به مطالعه آن میپردازم.
مرداد ماه سال ۸۰ (۲۵ سال قبل) نخستین کنگره بینالمللی
شیخ اشراق در دانشگاه زنجان، در سطحی عالی و کمنظیر، برگزار شد. خیابانی به نام
سهروردی در پایتخت وجود دارد، بلوار معظمی به اسم «اشراق» در زنجان هست و شبکه
استانی صدا و سیمای زنجان را نیز به سلیقه و نظر شهید علی لاریجانی (رئیس وقت
سازمان صداوسیما که فلسفه خوانده بود)، «اشراق» نام گذاشتهاند ولی طبق معمول،
شناخت عمومی و حتی شناخت خواص از ایدهها و اندیشه «شیخ اشراق» و اینکه چرا تحمل
نشد، در حد «هیچ» است!
سهروردی پس از پایان
تحصیلات رسمی (در مراغه و اصفهان)، به سفر در داخل ایران پرداخت و از بسیاری از
مشایخ تصوف دیدن کرد. در واقع، در همین دوره بود که سهروردی شیفته راه تصوف شد و
دورههای درازی را به اعتکاف و عبادت و تفکر گذراند. او همچنین سفرهایش را گسترش
داد و به آناتولی و شامات رسید. در یکی از سفرها از دمشق به حلب رفت و در آنجا با
ملک ظاهر، پسر صلاحالدین ایوبی (سردار معروف مسلمانان در جنگهای صلیبی) دیدار
کرد. ملک ظاهر که محبت شدیدی نسبت به صوفیان و دانشمندان داشت، مجذوب این حکیم
جوان شد و از وی خواست که در حلب ماندگار
شود. او پیشنهاد ملک ظاهر را پذیرفت. در همین شهر حلب بود که وی کار بزرگ خویش،
یعنی، حکمةالاشراق را به پایان برد اما سخن گفتنهای بیپرده وی در بیان معتقدات
باطنی در برابر همگان، از عواملی بود که دشمنان فراوانی مخصوصا از میان علمای قشری
برای سهروردی فراهم آورد. سرانجام به دستاویز آن که وی سخنانی برخلاف اصول دین میگوید،
از ملک ظاهر خواستند که او را به قتل برساند و چون وی از اجابت خواسته آنها
خودداری کرد، به صلاحالدین ایوبی شکایت بردند. متعصبان او را به الحاد متهم کردند
و علمای حلب خون او را مباح شمردند و اتهام او معاندت با شرایع آسمانی اعلام شد.
صلاحالدین که به تازگی سوریه را از دست صلیبیان بیرون آورده بود و برای حفظ
اعتبار خود به تایید علمای دین احتیاج داشت، ناچار در برابر درخواست ایشان تسلیم
شد. به همین دلیل، پسرش ملکظاهر تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر سهروردی را به زندان
افکند و شیخ همان جا از دنیا رفت. وی در هنگام مرگ، ۳۸ سال داشت.
قرنها بعد از شهادت شیخ
اشراق، هنوز جهان اسلام گرفتار تکفیر است. گو، هر روز شیخ اشراق کشته میشود، گو،
بسیاری در همین حوالی همین را میخواهند و گرنه چه دلیلی دارد بیخبر ماندن مردم
از او و قاتلانش و به جای آن ساختن و پرداختن خیابان و مجتمع تجاری و شبکه به اسم
«اشراق»؟
پ.ن: اگر بخواهید سیر
داستانی زندگی سهروردی را بخوانید، یا از «سیندخت» و عشق شیخ اشراق بدانید، کتاب
«قلندر و قلعه» دکتر یثربی را بخوانید؛ خوشبختانه کتاب خوشفروشی هم بوده است.