کد خبر: 5430
141
1400/01/07 - 22:10


هر روزتان، نوروز و مبارک بادا

خلیل ببری

پایگاه خبری صدای زنجان

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت    

دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور "حافظ"

خدا، خالق است و دوستدارِ خلاقیت، خدا نور است و محبت و شادمانی.

 بهشت مملو از نشاط و شادی و سرور و سلامتی و عشق و احترام است. بهشت سرزمین خنده‌ها و دل‌خوشی‌هاست.

جهنم هم سرزمین غم و کم و گریه و زاری و درد و رنج و مرگ و میر است‌. خدا، جهنم و جهنمی‌ها را دوست نمی‌دارد و دوستدار ِ بهشت و بهشتیان است!

خدا از کشتار و مرگ و بیماری و درد خوشش نمی‌آید  و بدین خاطر است که عزرائیل را آفریده است تا آن کار لازم‌الاجرا را که دوست نمی‌دارد او به جایش انجام بدهد. خدا ما را در زمین، اشرف مخلوقات و جانشین خود قلمداد کرده است تا ما به داده و نداده‌هایش شاکر باشیم و شاکر ِ خوبی‌های هم باشیم.

ما اشرف ِجان‌گیرها و جانشین ِعزرائیل نیستیم که بخواهیم به سایرین با هر نام و دلیلی آزار و صدمه برسانیم یا جانشان را بگیریم. کسی که قادر به ترمیم و بازسازی ِ فقط یک  سلول کوچک ِسوخته یا چرکین ِ بدن خود نمی‌باشد، حق ندارد انسان‌هایِ آفریدگار را در سلول حبس کرده یا در زیر خاک مدفون سازد.

از هرچه نوچه‌پرور و نوکر‌خواه و چاکر‌خواه است بیزارم‌؛ چرا که خدا هم، نوچه و نوکر و چاکرها را برنمی‌تابد و شاکرها را دوست می‌دارد. خدا به شکرگزاری بنی بشر، نیازی ندارد و از آنها می‌خواهد شاکر همدیگر و دار و درخت و پرنده و چرنده و چشمه و کوه و زندگی و مرگ (مرگ بهنگام هم در جای مناسب خودش) باشند. شاکر بودن و شکرگزاری یعنی ابراز شادمانی و جشن گرفتن.

ایرانیان از قدیم‌الایام‌، شاکرترین ملت‌ها و دارنده‌ی بیشترین مراسم‌های جشن و سرور و سپاسگزاری بوده‌اند.

دگرگونی، جای شکرگزاری دارد و شکرگزاری یعنی ابراز خرسندی و شادمانی که آن را می‌شود و باید  جشن گرفت.

یکی از صفات  بارز و بی‌نظیر99 گانه‌ی خدا، بی‌نیاز بودن ایشان است، چرا که خدا را قوی و غنی و قادر و توانا می‌نمایاند و جانشینش نیز باید شبیه او باشد.

هر فصل و ماه و دهه و هفته و روز‌، نام خاص‌؛ خاستگاه و آئین بزرگداشت و سپاسمندی خود را داشته است و دارد. ما همیشه به داده و نداده‌ی خدا شاکر بوده‌ایم  و روز و هفته‌ای نبوده است که مراسم جشن و سروری نداشته باشیم. وقتی باران می‌آمد‌، شاکر می‌شدیم و وقتی برف می‌بارید‌، ذوق می‌کردیم و شاکر می‌شدیم که در فردای زمستان، آب و رودخانه‌ای جاری و ساری خواهیم داشت.

برف‌ها که آب می‌شدند، پای‌کوبان و شادمان به استقبال بهار و این تغییرِ شگرف می‌رفتیم و از زمین و زمان شاکر می‌شدیم.

در آئین ایرانیان باستان، پوشیدن لباس سیاه قباحت داشت و سفیدی را برمی‌تافتند و گریه و زاری و غم و مرده‌پرستی را مضموم می‌دانستند. به هر بهانه جشن می‌گرفتند و به هر بهانه می‌خندیدند و شادی را توزیع می‌کردند.

عیدِ نوروز هم از سرآمدان و ماندگاران آن ایام و عادات است.

نمی‌خواهم نتیجه و چکیده‌ی شنیده‌ها و مطالعات ِ کتابخانه‌ای دیگران و خود را از لحاظ‌های تاریخی و اسطوره‌ای سند کرده، توضیح بدهم که‌، ریشه و اساسِ " جشن ملی و بزرگ عید نوروز "، این میراث تمدنی، نیاکانیِ زمان جمشید پیدایی یافته است و قدمتی سه هزار ساله دارد و در کجا و کجای شاهنامه و تاریخ طبری از آن سخن به میان آمده است و سنگ‌نگاره‌ها و کتیبه‌های باستانی ِ ایامِ هخامنشی چه می‌گویند و در چه مراحل و فرایندی، کتاب مقدس قرآن، جایگزین ِکتاب زرتشت شده، و در همنشینی کتاب حافظ قرار گرفته است و جشن کریسمس اروپایی‌ها‌، چه مقدار از عید نوروز و جشن ما آب خورده و ریشه گرفته است و در چه تعداد از کشورهای جهان، عید نوروز را جشن می‌گیرند و دولتمردانشان هم آن‌را عزیز و گرامی می‌دارند و عادات ِ خرد و ریز و درشت و رسم و رسومات مختلف و تعدادِ روزهایی را که در هر منطقه و محله و زبانی و فرهنگی؛ برای نکوداشت این ایام وجود دارد برشمارم و از هفت سین و هفت سینی و هفت شین و هفت میم هم گذشته از اسم و فامیل‌های پر تعداد و پر گستره‌ی نوروز و نوروزی و نوروزعلی و فیروز و بیرام و بایرام بیگی و طوایف نوروزی و .... هم حرفی زده، از نوروز خاصه و نوروز عامه هم بحثی بازگو کنیم  و نام سال‌ها و ماه‌ها و روزهای اصیل ایرانی را برای تزئین نوشتار بکار ببرم‌! چرا که می‌دانم هستند بزرگانی که داناتر و تواناتر و صاحب سواد و تجربه‌ی بیشتری بوده و حق مطلب هم از آن ِ آنها است که در این عرصه زحمات بسیار کشیده و کوشیده‌اند.

"ایران، وطنم !

گر تو سبزی‌، سبزم

گر تو شادی، شادم

من ز شیرینی تو فرهادم

عید، آن روز مبارک بادم

که تو آبادی و من آزادم" (مجتبی کاشانی)

خاک و سنگ و دار و درخت و آب و کوه و دشت ِ ایران؛ بدونِ مردم ایران‌، به چه درد ِمن می‌خورد و وطن و ایران‌، برای من با مردمش معنا و هویت می‌یابد و بدون آن عزیزان، من هیچ عزتی برای ایران قائل نیستم و اساس و اصل مردمم را می‌دانم تا عالم را!

من فرهنگ را قوی‌تر و غنی‌تر از میلیون‌ها میلیون سرهنگ می‌دانم و می‌خوانم.

این‌ست که می‌گویم هر کس! که در هر پست و مقامی و امکانی که هست اگر بخواهد به قوم‌، ملیت و زبان و فرهنگ و زبان و لباس و رسمی محلی یا رسومی و مردمی توهین بکند، به ملت و تاریخ و فرهنگ و آینده‌ی ایران توهین کرده است و  به آب و خاک و خاکی‌های ایران زمین توهین کرده است و به گسیختگی و از بین رفتن یکپارچگی و انسجام ِ تاریخی اجتماعی و معنوی فرهنگی ِ پازل ِمردم ایران و سرزمینش دست زده است.

وقتی جشن بی‌نظیر عید نوروز، به عنوانِ اولین میراث معنویی جهانی  ثبت می‌شود، به ما نشان می‌دهد که نخ ِ نامرئی و مرئی تسبیح هویتی ِجوامع مختلف ایران‌، فرهنگ، هنر، اخلاق، آئین و اسطوره‌ها و نمادهای ستودنی و ماندگارِ مردمانش بوده و می‌باشند که به راحتی، هویت و یکپارچکی ِ ایران و ایرانی را تامین و تضمین می‌کنند وگرنه با وجود ِچندین هزار تانک و موشک و تفنگ و سیم خاردار و نرده و دیوار (حتی دیواری به بلندایِ دیوار چین) اگر از چند قرن پیش هم در گرداگردمان می‌داشتیم؛ قادر به حفظ ایران و ایرانیت نمی‌بود‌! چه رسد به امروزه روزها.

همانطوری که مطلع‌اید و شاهدیم در طی تاریخ از کشته‌های ایرانی‌ها‌، پشته‌ها ساخته‌اند و از سرهای از ِ تن جدا شده؛ مناره‌ها ساخته‌اند و چشم‌ها درآورده‌اند و گوش‌ها بریده‌اند و سرزمین‌ها را  با آتشِ خشم و قدرت‌، خاکستر و نابود ساخته‌اند! ولیکن باز‌، ایران و ایرانی تناور گشته، استوار و پابرجا شده؛ رشد یافته و آواز شادی و نشاط و بالندگی را همگانی و  همه‌جایی گردانیده است.

ایران و ایرانی جماعت‌، بارها و بارها مورد تاخت و تاز و هجوم اقوام وحشی و ملل ِغارتگرِ مختلف از جمله قوم وحشی مغول قرار گرفت، ولی قرار از دست نداد و به یاری فرهنگ و سنن متعالی‌اش‌، نه تنها نابود نشد‌، بلکه با نابودی فرهنگ مغول‌ها و ایرانیزه کردن آنها‌؛ آنها را آدم‌تر نمود تا ایران برای ایرانی بماند و اسکندر مقدونی و اعقابش، بیش از سیصد سال در زوایای تاریکِ تاریخ بر سرزمین ایران استیلا یافتهِ حکم راندند و آخر غزل خداحافظی خواندند و نتوانستند عید نوروز و فرهنگ متعالی مردم ایران را از آنها بگیرند یا از بین ببرند.

با تسلط همه جانبه و طولانی مدتِ اعراب به کشورهای مختلف از جمله مصر و ایران (عباسیان و امویان)، می‌بینیم که مصری‌ها به مرور عرب شده، لباس عربی هم پوشیدند، اما ایرانی‌های مسلمان شده‌، هرگز عرب نشدند و زبان فارسی را حفظ کرده، لباس عربی نپوشیدند و بسیاری از اعراب ساکن ایران را فارسی‌گو کردند. رسوم و آداب و عادات و جشن‌های نیکوی خود از جمله عید نوروز را زنده و پاینده نگاهداشتند تا شادی و سلامتی را پاس بدارند و با تکثیر بذر، شکوفایی و ادامه حیات را امکان‌پذیر گردانند.

ایرانیان قدیم، از غم و کم و مرگ و میر و گریه و زاری بیزار بودند و به هر بهانه  و امکانی به گردهمایی و جشن و سرور و پایکوبی و دیدار شاد و مشتاقانه‌ی هم می‌پرداختند و خلقت و زندگی و شادی و سلامتی را می‌ستودند. چنانچه داریوش پادشاه هخامنشی، در سنگ نوشته‌های خود، اهورامزدا را برای آفرینش شادی می‌ستاید. چرا می‌ستاید؟ چون که شادی در نزد ایرانیان‌، ارج و منزلتی عظیم و عزیز داشته است و دارد و باید قدرش را دانست و در پایداری‌اش کوشید.

 دولت‌ها و ملت‌های مختلف ِجهان، تازه تازه به این حس و فکر و نتیجه رسیده‌اند که تا  می‌توانند باید بهانه بیابند و نهاد و نماد بسازند تا مردم را گرد هم بیاورند و به شادی و یکپارچگی‌شان کمک کرده، هزینه نمایند تا یگانه شده، یگانه بمانند. مانند: تسهیل تشکیل احزاب و      NGOها، بازی‌ها و مسابقات و تیم‌های ورزشی مانند فوتبال و تیم ملی‌ها و مسابقه قورباغه‌دوانی و گاوبازی و جنگ با گوجه فرنگی و روز فلان و بهمان؛ مثلِ ولنتاین و آب‌بازی و... که اگر بنا باشد همه را لیست کنیم خود کتابی خواهد شد مجمل.

 و ما که این همه  آئین و اسطوره‌ها و آداب و مراسم‌های پر عظمت ِ بسیاری داریم گرفتارِ کم و غم و چه کنم چه نکنم نمی‌شویم و به صورتی عادت یافته‌ی سنتی، با پایان‌یابی سوز و سرما و مرگ و میر و عدم، ایام انبوهی سبزینگی و میوه؛ با نو شدن فصل و سال و دگرگونی طبیعت و آمدن بهار و شکوفه و گل و سبزه و ریحان؛ طراوت و جوشندگی چشمه‌ها و چشم زندگی را باز می‌یابیم و امیدوارانه خانه تکانی می‌کنیم و تکانی به خود و فکر و خیال خود می‌دهیم تا همراه خانه تکانی؛ خانه‌ی دل و ذهن و رفتار و عادات‌مان را نیز خانه تکانی کنیم تا پاک و مطهر و مهربان و شاد‌، به دیدار هم دیگر برویم و غم و کم را کم کرده؛ مهر و محبت و صمیمیت و شادمانی را پرگستره و بیکران سازیم؛ و همراه بوسیدن هم‌، به همدیگر عیدی و روحیه و امید و عظمت بدهیم.

در ایام پر حرکت و پر برکت ِ عید نوروز، ثروتمند و فقیر، شهری و روستایی، ترک و فارس و کرد و لر و بلوچ و... کودک و جوان و پیر و زن و مرد و شیعه و سنی و زرتشتی و سیاه و سفید و هر کسی که در هر کجای این سرزمین پهناور زیست و زندگی می‌کند‌، حیات و ممات دارد با عید نوروز‌، نو و یگانه شده؛ فقر و فرق را عَلم نمی‌سازند و هیچ قوم و قبیله‌ای را نمی‌سوزانند و ترد نمی‌کنند تا بگویند " عید از آن ِ من است" و بزرگداشتِ عید همانگونه است که من باور یا معمول می‌دارم.

 در ایام خجسته و  پر برکت و شاد ِ نوروز، همه، همه را قبول دارند و من و تو وجود ندارد‌! چرا که همه‌، ما شده‌اند و این ماشدگی یک نعمت است و نفی ونهی آن، کفران نعمت است و بس!

 نوروز:" یعنی: هیچ زمستانی ماندنی نیست!"

"شمع بزم محفل شاهان شدن ذوقی  ندارد

ای خوش آن شمعی که روشن می‌کند ویرانه‌ای را "

( اشراق اصفهانی)

انتهای پیام/

اقدام کننده: م.س

sedayezanjannews.ir/nx5430
نام
ایمیل
نظر*


درباره ما تماس با ما آرشیو اخبار آرشیو روزنامه گزارش تصویری تبلیغات در سایت

«من برنامه نویس هستم» «بهار 1398»