پایگاه خبری صدای زنجان نیوز/ جشنوارهی ملی آش زنجان ، که روزگاری نه یک رویداد محلی، بلکه مقصدی پرشور برای گردشگران و آیینی برای بازآفرینی هویت فرهنگی ایران بود، امروز به نمونهای تلخ از روزمرگی و بیبرنامگی مدیران استانی بدل شده است. اوج این افول، در انتقال بیتدبیرانهی آن از دامنههای سرسبز و روحنواز گاوازنگ به سالن خشک، بیهویت و سرد نمایشگاه کاسپین رقم خورد؛ جایی که هیچیک از مؤلفههای جذابیت بصری، همنشینی با طبیعت و حس تعلقخاطر را ندارد. در گاوازنگ، جشنواره فقط یک رویداد غذایی نبود؛ بلکه آیینی برای پیوند با طبیعت، موسیقی محلی، بازیهای بومی و گفتوگوی نسلها بود؛ اما در سالن کاسپین، به غرفههای تکراری، نورپردازی بیحال و بوی غذای مانده در فضای بسته تقلیل یافته است.
مسئولان استانی، با اصرار بر این انتقال بیحاصل و چشمپوشی از اعتراضات مردمی و کارشناسان، نهتنها به قولهای مکرر خود برای بازگرداندن جشنواره به فضای باز عمل نکردهاند، بلکه با تغییرات بیرویهی زمان برگزاری، بیتوجهی به زیرساختهای دسترسی و نادیده گرفتن نیازهای غرفهداران و بازدیدکنندگان، عملاً نشاط، هویت و رونق اقتصادی این رویداد را قربانی سلیقههای اداری، منافع نمایشگاهی و رقابتهای پشتپرده کردهاند. حاصل این کجسلیقگی و تصمیمگیریهای دور از میز کارشناسی، جشنوارهای است که دیگر شورآفرین نیست و خاطرهای نمیسازد؛ بلکه به بازاری کسالتبار، تکراری و بیروح تبدیل شده که هر سال با همان غرفهها، همان طعمهای یکنواخت و همان بیهویتی، تنها یادآور فاصلهی عمیق میان شعارهای مسئولان و عملکرد روزمرهی آنهاست.
این در حالی است که بهانهآوری مکرر مدیران مبنی بر "شرایط جنگی" و اولویتهای امنیتی، نمیتواند و نباید پوششی برای این روزمرگی مدیریتی باشد؛ چراکه دقیقاً در چنین شرایطی – که جامعه نیازمند امید، نشاط و همبستگی ملی است – برگزاری پرشکوه رویدادهایی از جنس فرهنگ و آیینهای بومی، میتواند نقشی بیبدیل در تقویت روحیهی جمعی، بازسازی اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی ایفا کند. اگر مدیران و برنامهریزان، درک درستی از کارکرد فرهنگی و روانشناختی جشنواره داشتند، نهتنها آن را تعطیل یا کمرنگ نمیکردند، بلکه با اهتمام بیشتر، امکانات بهتر و برنامهریزی خلاقانهتر، از آن به مثابهی ابزاری برای تحکیم وحدت ملی و کاهش تنشهای روزمره بهره میگرفتند؛ نه آنکه آن را به یک روتین خشک اداری و عملیاتی بیروح تقلیل دهند و بودجهی عمومی را در مسیری هدر دهند که نه کیفیتی دارد و نه اقبالی.
این روزمرگیِ مدیریتی، نه فقط آش زنجان را از جایگاه ملیاش ساقط کرده، بلکه تصویر ناکارآمدی سیستمی را به نمایش گذاشته که توان حفظ سادهترین میراث فرهنگی خود را نیز ندارد؛ میراثی که میتوانست سالانه هزاران گردشگر جذب کند، برای کسبوکارهای محلی رونق آورد و نام زنجان را در نقشهی گردشگری غذایی ایران تثبیت کند. اما اکنون، هر دوره از جشنواره، با تعداد کمتر بازدیدکننده، پوشش رسانهای ضعیفتر و بازخوردهای منفیتر، گواهی بر زوال تدریجی است.
اگر قرار است این جشنواره دوباره جان بگیرد و به پایگاه واقعی خود بازگردد، راهی جز بازگشت به گاوازنگ با فضای باز، چشمانداز طبیعی، امکان برگزاری برنامههای جنبی و دسترسی آسان برای عموم – وجود ندارد؛ آن هم با برنامهریزی دقیق، زمانبندی ثابت و مشارکت جدی اهالی فرهنگ، گردشگری و بخش خصوصی. وگرنه، ادامهی این روند بیتدبیر، چیزی جز دفن تدریجی یکی از معدود سرمایههای گردشگری و فرهنگی زنجان در زیر غبار بیتفاوتی، بیکفایتی و منفعتطلبی نخواهد بود؛ سرمایهای که دیگر فرصتی برای احیا ندارد، مگر اینکه مدیران امروز، فردا را فدای امروز نکنند.