پایگاه خبری صدای زنجان نیوز/ در روزهای اخیر، دو صدا همزمان بلند شده است: شعارهای
خیابانی گروههایی که با عنوان سوپرانقلابی و با محوریت یک جریان سیاسی خاص علیه
سران قوا شعار میدهند و حتی ادعای کودتا را مطرح میکنند و شعارهای تند شماری از
دانشجویان در دانشگاهها علیه حاکمیت و همان سران. این همزمانی، حتی اگر هیچ
ارتباط سازمانیافتهای پشت آن نباشد، یک هشدار جدی است. خطر اصلی اینجاست که دو
فضای متفاوت ـ خیابان و دانشگاه ـ همزمان یک هدف مشترک را نشانه گرفتهاند. این
پدیده میتواند انحصار روایت رسمی را بشکند، ترس از اعتراض را کاهش دهد، نیروهای
امنیتی را در تشخیص خودی از دشمن دچار دوگانگی کند و سیگنال شکاف درون نخبگان را
به جامعه بفرستد. در چنین وضعیتی، هر طرف میتواند از شعار طرف دیگر بهعنوان مجوز
تاکتیکی استفاده کند و فضا بهسرعت دوقطبیتر شود.
اما در این میان، خطر اصلی نه از دانشگاه، بلکه از گروه
اول است؛ اینها از داخل نظام تغذیه میکنند، به تریبون، رسانه، پول، شبکههای
امنیتی و اقتصادی دسترسی دارند و بهجای خاموش کردن آتش زیر خاکستر، بنزین روی آن
میپاشند. آنها نه به دنبال سرنگونی نظام، بلکه به دنبال تصفیه و قبضه کردن آن
هستند. همین موقعیت دوگانه، آنها را خطرناکتر میکند. هم میتوانند شعار خیابانی
را به مجوز کودتا یا ضرورت سرکوب تبدیل کنند، هم میتوانند نارضایتی دانشجویی را
بربایند، رادیکالیزه کنند یا بهانهای برای برخورد امنیتی بسازند. خطر این جریان
این است که از داخل، همزمان مشروعیتزدایی میکند و هم آتشبیار بحران میشود.
با این حال، همزمانی شعارها بهتنهایی آشوب نمیسازد.
برای تبدیل این وضعیت به یک بحران خیابانی گسترده، معمولاً چند عامل باید کنار هم
قرار گیرند؛ یک حادثهی محرک مانند مرگ در بازداشت، جهش ناگهانی قیمت ارز یا کمبود
کالای اساسی، یک خواستهی مشترک حداقلی، شبکههای فراخوان و ارتباطات پراکنده اما
هماهنگ، واکنش امنیتی نامتناسب و ادامهی بحران معیشتی. تجربهی دی ۱۴۰۴ نشان داد
که یک جرقهی اقتصادی میتواند به سرعت به اعتراضات سراسری، رادیکال شدن شعارها و
سپس یک ماجرای خونین تبدیل شود. امروز زمینههای آن بحران نهتنها برطرف نشده،
بلکه با فشارهای خارجی، هشدار نهادهای امنیتی و آمادهسازی گسترده برای مقابله،
پیچیدهتر هم شده است. در این میان، جریانهای داخلیای مثل همان حاضران در خیابان
میتوانند نقش کاتالیزور را بازی کنند. نه بهعنوان رهبر اعتراض، بلکه بهعنوان
بنزینپاشانی که آتش زیر خاکستر را شعلهور میکنند.
نکتهی مهم این است که دو جریان فعلی لزوماً متحد نیستند
و حتی ممکن است یکدیگر را قبول نداشته باشند. سوپر انقلابیها بیشتر به دنبال
تصفیهی درون نظام و تغییر موازنه قدرت هستند، در حالی که بخشی از دانشجویان
مطالباتی فراتر از نظام، مدنی و معیشتی دارند. این تضاد میتواند مانع اتحاد شود.
اما خطرناکترین سناریو دقیقاً همینجاست؛ همزمانی بدون اتحاد. در این حالت، یک
حادثهی محرک میتواند دو صدای متفاوت را به یک همگرایی ناخواسته تبدیل کند.
آنگاه نه حاکمیت میتواند همه را با یک برچسب واحد سرکوب کند و نه خود این جریانها
میتوانند کنترل خیابان را در دست بگیرند. نتیجه میتواند از دست رفتن کنترل،
درگیری جناحی، سرریز اعتراضات به شهرهای دیگر و سرکوب گستردهتر باشد. در چنین
وضعیتی، گروه اول بیش از دانشجویان خطرناک است، چون هم به اهرمهای قدرت دسترسی
دارد و هم میتواند بحران را به نفع خود مصادره کند؛ اما در نهایت، همین جریان میتواند
اولین قربانی آتشی شود که خودش روشن کرده است.
بنابراین، این اتفاقات را نباید دستکم گرفت. خطرشان آتش
فوری نیست. خطرشان جرقهی روی انبار باروت است. اگر فقط در حد شعار باقی بماند،
اثر آن فرسایشی و میانمدت است. اما اگر با بحران اقتصادی، فشار خارجی، شکاف
نخبگان و یک حادثهی محرک ترکیب شود، میتواند به اعتراضاتی بزرگتر از دی ۱۴۰۴
منجر شود. شاخصهای هشدار روشناند؛ تکرار شعارها در چند شهر و دانشگاه، عبور از
سران قوا به کل حاکمیت و طرح علنی کودتا، اعتصاب بازار و کارگران، درگیری نیروهای
امنیتی با گروههای خودی، سکوت یا استعفای چهرههای نظام، قربانی شدن یک دانشجو و
قطع سراسری اینترنت. در چنین شرایطی، خطر اصلی نه فقط آشوب خیابانی، بلکه سرریز آن
به خشونت، سرکوب جمعی و بیثباتی گسترده است. پس بله، این اتفاقها خطرناکاند؛ نه
بهمعنای قطعیت آشوب، بلکه بهمعنای نزدیک شدن جامعه به آستانهای که یک جرقه کوچک
میتواند بحرانی بزرگتر از گذشته را کلید بزند و خطرناکتر از آن جرقه، جریانی
است که از داخل نظام، با دسترسی به اهرمهای قدرت، به این آتش زیر خاکستر بنزین میپاشد.